تبليغاتX
برفهای آب شده! - بوی قاصدک

برفهای آب شده!

ناگفته های نوشته شده!

بوی قاصدک

 

سکوت سرد دلگیر

تو شب فصل پاییز٬

تو کوچه ی خیالم

یه فصل زرد و برگریز٬

 

نشسته بودم تنها

تنها و بی ترانه٬

چشام گریه می کردن

آروم و بی بهانه٬

 

نم بارون که گرفت

خیالم هم

پر کشید٬

دیگه یادم خالی بود

دلم آهی نکشید٬

 

تو اون بارون غریب

تو غربت گریه هام٬

اومدی ای قاصدک

به خلوت ترانه هام٬

 

تو اون شب بارونی

تو رنگ زدی به پاییز٬

دیگه نگفتم پاییز

یه فصل زرد برگریز٬

 

تا صبح بودی کنارم

نفس دادی به شعرهام٬

دستام تو دست تو بود

هنوزم گرم دستام٬

 

نمی دونم بی دلیل

قشنگ شدم از بودنت٬

بی اینکه بفهمم

دلخوش شدم به موندنت٬

 

هنوز سحر نزده بود

تنم بوی تو رو می داد٬

دیگه چشام خیس نبودن

حرم تنت جونم می داد٬

 

باد اومد و تو رو گرفت

منو سپرد به فاصله٬

من و موندم و بی کسی هام

از تو یه شب خاطره٬

 

حالا نشستم تنها

تنها و پر ترانه٬

چشام گریه می کنن

آروم و پر بهانه...

"یه پنج شنبه ی دلگیر پاییزی٬آذر ۸۴"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 8:55  توسط سیمین  |