تبليغاتX
برفهای آب شده! - کنج اتاق...

برفهای آب شده!

ناگفته های نوشته شده!

کنج اتاق...

آخ چه تنگ است کنج اتاق

که تمام خطوط خواب و بیدار را در خود جای داده٬

عنکبوت با زخمه ای که بر تار پوسیده شده بر آن میزند٬در آغاز خورشید مدام زمزمه میکند:

"اجازه ای نیست بر شکایت"

خود دیدم مهتاب نیز وانگذاردش از آواز٬

 

دلم مثال این محفل حدودهای سقف است و دیوار با تارتنک٬

تنم تکراری در آیینه٬

آیینه ایستاده روبروی ساعت شنی٬

 

شنهای تمام شده ربع آنند که مینمایانی٬

تو آن را در چهار ضرب کرده ای٬

آخر اتاقم تنها چهار دیوار دارد و بس٬

چندین شب مرا نیز چونین تکرار خواهی کرد؟!

این لخت خاک گل شده از دم خدایی ٬

کنون مچاله ی درد است٬

اصرارت تنها چروکهای قلبم را زیاده تر میکند٬

آری قلبم مچاله ی درد است٬

 

آنی بستی بزن بر انعکاس٬

تصویرم را محو کن٬ خودم ٬پررنگتر شود٬

دستی کشم و گرد چهره ات بگیرم٬

آنگاه ببین دلم را٬

ببین پیاله اش لبریز جاده های غربتی است که بدان بن بست شده اند٬

همچون کنج اتاق

که آخ چه تنگ است...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 20:33  توسط سیمین  |