ای کاش...
کاش می شد زندگی را٬ از سر گرفت...
کاش می شد اکنون را ٬دست بالاتر گرفت...
کاش می شد دانه های اشک را٬ از چشمان تر گرفت...
کاش می شد از ستاره ٬سراغی از دورتر گرفت...
کاش می شد از آتیش عشق٬ بوی خاکستر گرفت...
کاش می شد از این مشق کردن ها ٬ درسی گرفت...
کاش می شد درد را٬ محکم در بر گرفت...
کاش می شد در آغوشی ٬اشک باریدن گرفت...
کاش می شد در لحظه های بی کسی٬جشنی گرفت...
کاش می شد دور دل٬حصاری محض نپریدن گرفت...
کاش می شد زیر باران رفت و باریدن گرفت...
کاش می شد در تنهایی با سکوت٬یک صدا نالیدن گرفت...
کاش می شد از شقایق بی صدا سوختن را٬آموختن گرفت...
کاش می شد با نوای نی از جدایی ها٬شکوه را از سر گرفت...
کاش می شد یادها را ٬ با فراموشی خطی گرفت...
کاش می شد تا خدا٬پریدن گرفت...
کاش می شد زندگی را ٬از سر گرفت...
کاش می شد...
"تو یه نیمه شب که حتی واسه نفس کشیدن هم هوا نیست... ۱۹ فروردین"
