تبليغاتX
برفهای آب شده! - هر دو را می بخشم!

برفهای آب شده!

ناگفته های نوشته شده!

هر دو را می بخشم!

 

...اما نمی دانم کدامین بازدم تو را به فاصله ای دور سپرد٬

 

آنگاه که وجودت در کنارم جوانه زد فقط یک دم کشیدم و دیگر هیچ٬

 

ترسان از اینکه بازدمیدنم تن جوانت را بیازارد٬

در لحظه لحظه های گریزان از اکنون و ماندن ٬
با هر باری که قلبم را ٬نگاه های عاشقت٬درد می چشاند٬

آه هایم را دمی عمیق تر میکردم.

 

هزاران سکوت التماس وار به یک آه ٬ نوایی میداد به ناگفته هایی که هنوز هم ناگفتنشان دل و روح و جسمم را به پشت سرهای دورم دوخته اند٬

آه که اگر می توانستم آهی کشم اما ٬

باز ترسان از اینکه باز دمیدنم تن جوانت را بیازارد٬

هر سکوت را هزاران بار عمیق تر فرو می خوردم.

 

اما اکنون که نمی دانم کدامین بازدم تو را به فاصله ای دور سپرد٬

 

غرق در این پندارم که گویی همان آه های نکشیده دستی شد تا ورقی زند روزگار را٬

و از آن اکنون تا کنون ٬هر یک تنها ٬زنده ایم در صفحه ای فراموش شده ٬ و جدا از هم.

 

حال در این بخاطره سپرده شدن ها نه دیگر هوایی برای دم است نه سکوتی که آهی را ضجه زند محض بازدمیدن.

 

و من نیز ناچار از انتخابی دور ٬

دم و آه را که هیچگاه در پی هم نیامدند می بخشایم ٬

و هر دو را می بخشم به آنکه ٬

روزی من را هر دو بخشید...

 

(نیمه شب بهاری و بارونی ۸۵.۱.۲۹)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:55  توسط سیمین  |